مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )
16
محاسن اصفهان ( فارسى )
يتيمى كه ناكرده قرآن درست * كتبخانهء چند ملّت بشست و سرود درود ، به عدد ريگ و رود ، و سپاس بىهراس از زبان حقشناس ، بر آل و اولاد و اصحاب او كه حصار ملّت نبوى و حصن دين مصطفوى . . . « 1 » و كليد و دندانهاى اعمال و اقوال درست و راست ايشان حصين و پايدار و مكين و برقرار گشت ، ما دامت السّماوات و الأرضون و البلاد و الأمصاربه قدرت كُنْ فَيَكُونُ . * امّا بعد ، چنين گويد محرّر اين كلمات ، و مقرّر اين ملكات ، اضعف عباد اللّه جرما ، و اقويهم جرما الحسين بن محمّد بن أبى الرّضا الحسينى العلوىّ الاوى [ الآوى ] إلى شفاء جدّه و أبيه يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ كه در عنفوان شباب و ريعان جوانى و عنوان زندگانى كه فرزند آدم را طور تعرّف صلاح است از فساد ، و دور تمييز بياض از سواد ، در وطن معهود و مسكن مألوف ، شبى از شبهاى زمستان پر باران ، در « خرابخانهء خالى ز مست و هشياران » ، نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول * در سراى به هم كرده از خروج و دخول زمانى به شكايت نكايت روزگار غدّار و نوائب و مصائب فلك ستمكار كه مجمل آن مفصّل ، و سردفتر آن مجموع تزجية الايام طالب علمى بود مشتغل ، و از سوز اين ساز ، نوائر تلهّب اثير و تلظّى سعير از دل مشتعل ، گاهى از فكر نصيحت و ملامت پدر ، از خود به در مىرفتم ، و دمى از دست سرزنش بىپايان برادر ، بر آذر مىتفتم ، لحظهاى نظر در كار عمّ و
--> ( 1 ) . به اندازهء دو سه كلمه در نسخهء اصلى ، محو شده .